محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
267
اكسير اعظم ( فارسى )
تب اكثر از نصف باقى ماند آن روز را بر سه اعتبار مىكنند . و اگر كم از نصف باقى ماند آن را براسه اعتبار نمىكنند بلكه داخل در روزى مىنمايند كه اين باقى جزو آن روزست بالجمله اگر تب مثلًا در دو پاس اول روز شنبه آيد آن روز روز اول تب شمار كنند . و اگر بعد از دو پهر آيد آن را در حساب ندارند بلكه شمار روز اول از روز يكشنبه كنند مگر آنكه تب نائبه باشد و نزد شيخ الرئيس اولى آن است كه اعتبار وقت ابتداى نفس تب كرده شود در آنجا خروج از حالت طبيعى در مزاج خوب ظاهر شود و اما ابتداى صداع و تكسر اعضا را اعتبار نيست و انداختن مريض خود را بر بستر از معتمد عليه نباشد . و چون زن بزايد بعده آن را تب عارض شود پس حساب از تب كنند نه از زائيدن و ايام بحران كه در آن جميع مستفرغات ممنوع است اين سيزده روزست 3 و 4 و 11 و 13 و 14 و 20 و 21 و 23 و 24 و 31 و 33 و 34 و 40 و بعد چهلم روز نزد محققين بحران قوى لازم نبود مگر شصتم و هشتادم و صدم . و اگر بعضى چهل و دوم و غيره نيز گفتهاند . و بقراط گفته كه از ايام بحران آنچه طاق باشد قوىتر از جفت در بحراناتست در اكثر امر به تجربه و بدان كه گاهى متصل شود ايام و مثل يوم واحد براى بحران گردد و اين اكثر بعد بستم بود به استفراغ باشد يا بخراج و اميد نيست كه انقضاى امراض بعد چهلم ببحران باشد ليكن بنضج و تحليل . و بدانند امراضى كه در روز طاق نوبت كنند مثل حماى غب و اكثر حاده چون محرقه و سونوخس بحران آنها سريعتر باشد و در روز طاق بود و لهذا در غب انتظار يازدهم كرده مىشود و انتظار چهاردهم نمىكنند مگر كمتر چنانچه اگر نوبت تقدم يا تاخر كند پس بحران در سيزدهم افتد و مرضى كه در روز جفت نوبت كند مثل ربع و سدس و ثمن بحران بطىتر كند و بحران آنها در جفت اكثر باشد مثل چهلم و شصتم و هشتادم و ماه چهارم و سال چهارم ذكر ايام واقع فى الوسط يعنى ايامى كه در وسط ايام مسهل و ايام بحران واقعاند و آن ايام بحراناند كه قوى نيستند و آن شش روزست 3 و 5 و 9 و 11 و 13 و 14 و براى اينها احكام بحران است بهر آنكه در اين روزها نيز تغير و حركت واقع مىشود پس تحريك از مسهل و غيره نبايد كرد و به قول شيخ و مسيحى روز ششم نيز از ايام واقع فى الوسط است . و ايضاً مسيحى دوازدهم و پانزدهم را نيز از اين ايام شمرده ذكر ايام انذار بدان كه مراد به انذار در اينجا اخبار بوقوع امر عظيم در مستقبل است محمود باشد يا مذموم و در عرف عام آن اخبار بوقوع امر مذموم در مستقبل است چه اگر اخبار بوقوع امر محمود باشد آن را بشارت نامند . بالجمله بعضى از ايام بحران كه مذكور شد منذر ببعض آن است چنانچه روز چهارم بهفتم و يازدهم بچهاردهم و هفدهم به بيستم و يا بيست و يكم و بيست و چهارم به بيست و هفتم . و چون انذار بمعنى خبر دادن است پس هرگاه مثلًا بحران در روز هفتم خواهد شد تغيرى در روز چهاردهم خواهد بود اين تغير خبر مىدهد ببحران روز تا هفتم اگر علامات بحران نيك باشد و صلاح بعض احوال بود يا منذر بروز ششم باشد اگر علامات او بد بود خصوصاً در محرقه و نائبه و بحران در هفتم يا نهم به انذار چهارم در غب بسيار مىباشد و روز نهم نيز منذر بياز دهم و در اكثر بچهاردهم باشد و چهاردهم يا بهفدهم يا بيستم يا بيست و يكم منذر بود و بستم بچهلم . و اگر علامات نضج در روز هفتم ظاهر شود بحران در روز يازدهم يا چهاردهم افتد علامات بحران بدان كه احوال و امور كه آن علامات براى وقوع بحران است مثل هيجان مرض و قوت حرارت و قلق و اضطراب و جستن و از پهلو بپهلو گرديدن و گرانى سر و اختلاط ذهن و صداع و درد گردن و سبات و سدر و دوار و خيالات در چشم و ظلمت بصر و طنين و دوى و اختلاج لب و غثيان و تشنگى و خفقان و غشى و درد فم معده و سوزش معده و تغير رنگ چهره و تنگى نفس و دشوارى آن و درد پشت و لرزه و رعده و رعشه و تغير نبض از حال خود به اشراف به انخفاض و عسر بول و قبض شكم و غيره اعراض صعب باشد پس هرگاه اين علامات يا بعض او در شب پديد آيد دلالت كند بر آنكه بحران فرداى اين شب باشد . و اگر در روز ظاهر گردد دلالت نمايد بر آنكه بحران در شب آينده متصل آن روز خواهد بود پس اگر با وجود آن علامات نبض موجى معى ترى جلد و سرخى و انتفاخ جلد و بول رنگها مائل بغلظ و در مرض مزمن لرزهء قوى و بعده تب اشتداد كند